یسنا                                                                                             یسنا ، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 11 روز سن داره

یسنا گلی

خونه تکونی و یسنا

1390/12/20 10:56
نویسنده : مامانی
812 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز دل مامان شکلکهای جالب و متنوع آروین

 

بالاخره از پنجشنبه خونه تکونی را شروع کردیم بابایی اول ماشینمون را کاملا

تمیز کرد و شست بعد هم سه تایی رفتیم زیر زمین را مرتب کنیم  شکلکهای جالب آروین. و تو خوشمل مامانی تا میتونستی شیطونی کردی و من از دستت کلافه شده بودم.آخه هرچی که به دستت

می اومد را  برمیداشتی و سریع میزاشتیش دهنت و این کارت خیلی عصبانی میکرد مامانی را ولی تمام

سعیمو کردم تا دعوات  نکنم و با صلح و مهربونی راضیت کنم بیخیال این کار شی .اما نشد که نشد و من و

بابایی سعی کردیم سریع تموم شه کارمون تا ببریمت بالا و خیالمون از شیطنت هات راحت شه

 

 

روز جمعه هم رفتیم سراغ آشپزخونه.اما تو خوشگل خانوم  من اول صبح بیدار شدی و بعد نیم ساعتی شروع

کردی به غر زدن و گریه کردن و محکم چسبیده بودی به پای من  و میگفتی بریم لالا کنیم .و منم مجبور شدم

بیام کنارت بخوابم تا آروم شی و خدارو شکر بعد یه ربع خوابت برد و ما رفتیم سراغ آشپزخونه تکونی شکلکهای جالب آروین

به لطف لالا کردن تو تا ساعت سه ما راحت به کارامون رسیدیم تا اون موقع .اما بعد بیدار شدنت باز غر زدنت

شروع شد و نمیزاشتی به کارمون برسیم .

اما خداروشکر وقتی دیدی فایده نداره و من کلی کار دارم رفتی سراغ اسباب بازیهات و یک ساعتی اونطرفا

پیدات نشد و خیالمون راحت شد.اما وقتی بابایی اومد تو اتاقت تا ببینه که چیکار میکنی که اینهمه سرگرمت

کرده و  پیدات نیست ، دید به به ،یسنا خانوم رفته سراغ کشوهای کمدش و هرچی لباس داشته ریخته وسط

اتاق و تا بابایی را دیدی شروع کردی به خندیدن و بابایی دلش نیومد هیچی بهت بگه و تو

هم به کارت ادامه دادی و کلی ذوق کردی.

اما بعد که از بابایی چیپس می خواستی بابا شرط گذاشت واست که اگه لباساتو بزاری سر جاش واست

بسته چیپسو باز میکنه و تو هم سریع و به یه چشم هم زدن رفتی و همه لباسا رو گذاشتی تو یه کشو و

اومدی گفتی که گذاشتم و چیپستو گرفتی از بابا

و بالاخره بعد یه عالمه خستگی آشپزخونه کارش تموم شد و من و بابایی کلی از دیدن نتیجه کارمون ذوق

کردیم .آخه بابایی دکور آشپزخونه را یه کم تغییر داد و من هم خیلی خوشم اومد از کارش.

دست بابایی و یسنا درد نکنه که همکاری کردن و خونه تکونی کردیم

 

دوست دارم یسنا جونم با همه شیطنت ها و شیرین زبونی ها و مهربونی هات.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (12)

امیرمحمد واسراکوچولو
20 اسفند 90 11:07
امیدوارم عید بابوسه هایش بهاربا گلهایش و سال نو با امید هایش بر تو ای عزیز پیشاپیش مبارک باشد
نایسل
20 اسفند 90 11:13
http://www.arshidaarshida.niniweblog.com/ میشه بری اینجا توی صد عکس صر لبخند شرکت کنی فدات شم ؟؟؟؟؟
نایسل
20 اسفند 90 11:13
بوسسسسسسسسسسسس
نایسل
20 اسفند 90 11:13
خونه تکونی با بچه داری معرکه است هااا
ilijoon
20 اسفند 90 12:43
خسته نباشيد ماماني ودخمل جيگري
mami neda
21 اسفند 90 0:04
سلام.. خسته نباشی عزیزه خاله دخمل خوب... مامانش حسابی داری کیف میکنی با دخملی هاااااااااااا
مامان آرشیدا قند عسل
21 اسفند 90 10:20
خسته نباشی گلم دست یسنا گلی و همسر محترم درد نکنه خوش بحالت که تموم شد من هنوز خیلی کار دارم به نظرت میشه تموم شه؟!
مامان آرشیدا قند عسل
21 اسفند 90 10:31
انشاالله عزیزم منم امیدوارم شما به کارهاتون برسید ما هم دوستتون داریم یسنا عزیزم رو ببوس
مامان یسنا
21 اسفند 90 21:36
سال خوبی داشته باشین. یسنا هم خوبه ممنون!!!الان کنارم ایستاده داره آهنگ وبلاگت رو گوش میده و بستنی میخوره
مامان آوینا
22 اسفند 90 9:42
سلام عزیزم خسته نباشی
منا مامان یسنا
23 اسفند 90 7:47
ای شیطون بلااااااااا.الهی انگار همه ی یسنا هاااااااینقدر شیطوننپیش ما هم بیاین.....منتظریم
ilijoon
25 اسفند 90 10:57
سلام جيگر پس كجاست عكس هاي جديدت ؟؟؟؟؟ دوستت دارم خيلي زياد
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به یسنا گلی می باشد